معين الدين محمد زمچى اسفزارى
485
روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى )
شاهزاده يسور بر شادروان ملك « 1 » [ غياث الدين ] افتاد متغير گشته ، با شاهزادگان گفت بنگريد كه اين غورى مغرور با ما كه از اورق چنگيز خانيم « 2 » چگونه در مقام مقابله و تعصب درآمده ، درين سخن بود كه « 3 » يكى از حكماندازان سخت كمان تيرى بفرمان ملك ملكستان از شست امتحان گشاد داد چنان كه بنزديك خيمهء شاهزاده يسور افتاد ، جماعتى كه آنجا حاضر بودند « 4 » [ از سهم آن تير ] يكسر تير پس نشستند ، و خيمهء شاهزاده را « 5 » از آن مقام بركندند هرويان « 6 » كه آن حالت « 7 » را ديده بيكبار نعرهء شادمانى و سورن « 8 » پهلوانى بركشيدند ، « 9 » [ و دليرى و تهور ايشان از آنچه بود بيشتر گشت ] ، شاهزاده « 10 » يسور ازين صورت مقبوض و بيحضور شد ، بغلظت و شدت تمام لشكر را بر حرب تحريض نمود ، تا سپاه او « 11 » چون كوه آهن در جنبش آمده ، بر لشكر « 12 » ملك حمله آوردند ، و بيك حمله قرب هفتصد مرد « 13 » نامدار از هردو جانب مجروح شدند ، « 14 » [ و بسيارى ديگر بقتل آمد ، و اگر ملك سپاه خود را از پيش رفتن و جنگ كردن منع نكردى تا بكهدستان و پشت خيابان لشكر مخالفانرا مىراندند ، ] همچنين در هرچهار طرف شهر نهب و قتل « 15 » و حرب بود تا سپاه سياهپوش شبرنگ « 16 »
--> ( 1 ) - مج . پا : ملك غياث الدين افتاد . مك : ملك افتاد . ( 2 ) - مج . پا : چگونه . مك : اين كلمه را ندارد . ( 3 ) - مج . پا : كه يكى از . مك : كه از . ( 4 ) - مج . پا : [ از سهم آن تير ] . مك : اين جمله را ندارد . ( 5 ) - مج . پا : از آن مقام . مك : اين جمله را ندارد . ( 6 ) - مج . مك : هرويان آن . پا : هرويان كه آن . ( 7 ) - مج . پا : حالت را ديده . مك : حالت ديده . ( 8 ) - سورن : غريو و فرياد لشكريان در ميدان نبرد . مغولى است . ( 9 ) - مج . پا : [ و دليرى و تهور ايشان از آنچه بود بيشتر گشت ] مك : اين عبارت را ندارد . ( 10 ) - مج . پا : شاهزاده يسور . مك : شاهزاده ازين . ( 11 ) - مج : سپاه او كوه آهن . مك . پا : سپاه او چون كوه آهن . ( 12 ) - پا . مج : ملك . مك : ندارد . ( 13 ) - مج . پا : نامدار . مك : ندارد . ( 14 ) - مج . پا : [ و بسيارى ديگر بقتل آمد . . . و پشت خيابان لشگر مخالفانرا مى راندند ] . مك : اين عبارت را ندارد . ( 15 ) - مج : و قتل و حرب تا سپاه . پا : مك : و قتل بود تا سپاه . ( 16 ) - مج . مك : شبرنگ برجيس . پا : اين جمله را ندارد .